Thursday 7 May 2009

حضرت زهرا(س) هم راز جبرئيل

روايتي در كافى شريف با سند معتبرنقل شده است;كه حضرت صادق(ع) مى‏فرمايد

فاطمه(س) بعد از پدرش هفتاد و پنج روز زنده بودند، در اين‏دنيا بودند و حزن و» شدت بر ايشان غلبه داشت; و جبرئيل امين‏مى‏آمد خدمت ايشان و به ايشان تعزيت عرض مى‏كرد و مسايلى ازآينده نقل مى‏كرد.» ظاهر روايت اين است كه در اين هفتاد و پنج‏روز مراوده‏اى بوده است; يعنى رفت و آمد جبرئيل زياد بوده‏است... البته آن وحى به معناى آوردن احكام، تمام شد به رفتن‏رسول اكرم....

در هر صورت، من اين شرافت و فضيلت را از همه فضايلى كه براى‏حضرت زهرا ذكر كرده‏اند: با اين كه آنها هم فضايل بزرگى است‏اين فضيلت را من بالاتر از همه مى‏دانم كه براى غيرانبياعليهم السلام آن هم نه همه انبيا، براى طبقه بالاى انبيا وبعضى اوليايى كه در ربته آنهاست، براى كسى ديگر حاصل‏نشده.(امام خمينى، 11/12/64)

امام خمينى(ره) عاشق خدا بود وشيداى حق. دلداده رسالت‏بود و جرعه نوش كوثر ولايت. ياد و نام‏مادرش زهراى اطهر برايش دل انگيز بود و شورآفرين. تقدير نيزاين دوستدارى و جذبه ولايى را زيبا و نيك به هم پيوند داد وميلاد فرزند را قرين تجلى نور فاطمى در بيستم جمادى الثانى‏قرار داد. كتاب «مصباح الهدايه الى الخلافه والولايه‏»، پرتوى‏از شيدايى و مهر ولايى اوست و سخنان فوق جلوه شكوهمندى از مهرو معرفت مقام فاطمى.

امام(ره) با نقل روايتى معتبر از اصول كافى به عظمت معنوى‏فاطمه(س) كه همان محدثه بودن است اشاره مى‏كند و آن رامهمترين فضيلت‏بانوى نمونه اسلام مى‏شمارد. فضيلتى كه جز براى‏طبقه اول انبياء براى ديگرى حاصل نشده است. گفتگو با جبرئيل‏به مدت هفتاد و پنج روز و سخن گفتن با فرشتگان كه به خاطرمكرمت و عظمت فاطمى به حضورش مى‏شتافتند. امام صادق(ع) در پاسخ‏فردى كه مى‏پرسد: محدث چيست؟

مى‏فرمايد: «ياتيه ملك فينكت فى‏قلبه كيت و كيت‏».

محدثه كسى است كه فرشته به سويش مى‏آيد و به قلب او لطايف ونكات آسمانى را ياد آور مى‏شود.

امام باقر(ع) مى‏فرمايد: محدث كسى است كه فرشته را نمى‏بيند;اما سخن او را در بيدارى مى‏شنود.

وجود فردى كه محدث و گوش فرادهنده به حديث فرشتگان باشد، مورداتفاق تمامى دانشمندان شيعه و سنى است. و از اختصاصات شيعه‏شمرده نمى‏شود. مرحوم علامه امينى در بحث «المحدث فى الاسلام‏»نصوص فراوانى از اهل سنت ذكر مى‏كند كه وجود محدث راپذيرفته‏اند و بر افرادى تطبيق كرده‏اند.

البته شيعه موارد تطبيقى آن را قبول نكرده، مصاديق و جلوه‏هاى‏آن را در عترت پيامبر(ص) و ائمه معصومين‏عليهم السلام مى‏داند;ولى متون مزبور بيانگر اين است كه شيعه در مساله وجود محدث‏در اسلام تنها نيست و ديگر فرق اسلامى نيز آن را پذيرفته‏اند. ازطرفى، پذيرفتن وجود انسانهايى مورد خطاب فرشتگان به معناى‏نبوت و پيامبرى نيست. حمران ابن اعين مى‏گويد: امام باقر(ع) به‏من فرمود كه على(ع) محدث بود. من آن را براى ياران خويش نقل‏كردم. آنان پرسيدند:

چه كسى با او گفتگو مى‏كرد؟ پاسخى نداشتم. به سوى امام باقر(ع)

برگشتم و پرسش را به وى عرضه داشتم.

حضرت فرمود: فرشته با او سخن مى‏گفت. گفتم منظورتان اين است كه‏پيامبر بود؟

حضرت دست‏خود را حركت داد و فرمود: خير، آنان همانند كسانى‏اندكه همراه حضرت سليمان و حضرت موسى بودند و يا مثل ذوالقرنين‏شمرده مى‏شوند.

امام صادق(ع) نيز در پاسخ به اين پرسش مى‏فرمايد: خير، پيامبرنيستند. آنها از علمايند، همانند ذوالقرنين در علم خويش.

در اصول كافى، در باب فرق بين رسول و نبى و محدث، نيز به اين‏مطلب تصريح شده است. امام باقر و امام صادق‏عليهما السلام پس ازبيان اينكه امام «محدث‏» و مورد گفتگو و خطاب فرشتگان است،مى‏فرمايد:

«لقد ختم الله بكتابكم و ختم بنبيكم الانبياء.» با قرآن‏كتابهاى آسمانى پايان يافت و با حضرت محمد(ص) پيامبرى به آخررسيد.

بدين ترتيب، «محدث‏» هرگز به معناى نبوت و پيامبرى نيست.

دراين راستا امام خمينى(ره) مى‏فرمايد: البته آن وحى به معناى‏آوردن احكام، تمام شد به رفتن رسول اكرم(ص).

در باره حضرت صديقه در روايات، دو جهت گفتگو مطرح شده است:

يكى گفتگو با فرشتگان و ديگرى حضور جبرئيل نزد آن حضرت.

حضرت امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «فاطمه بنت رسول الله(ص) كانت‏محدثه و لم تكن نبيه‏» فاطمه دختر رسول خدا، محدثه بود نه‏پيامبر.

سپس در ادامه توضيح مى‏دهد كه فاطمه را از اين جهت محدثه‏ناميده‏اند كه فرشتگان از آسمان بر او نازل مى‏شدند و همان گونه‏كه با مريم دختر عمران گفتگو داشتند، با او چنين سخن مى‏گفتند:

«يافاطمه، خداى متعال تو را پاك گردانيد و از ميان تمام زنان‏عالم برگزيد.» شبى حضرت صديقه(س) به فرشتگان فرمود: آيا آن‏زن كه از جميع زنان عالم برتر است، مريم دختر عمران نيست؟

جواب دادند: نه، مريم فقط سيده زنان عالم در زمان خويش بود;ولى خداى تعالى تو را بزرگ بانوان جهان در تمام زمانها ازاولين و آخرين قرار داده است. روايتى كه امام خمينى از آن يادكرده، چنين است:

«ان فاطمه مكثت‏بعد رسول الله خمسه و سبعين يوما و قدكان‏دخلها حزن شديد على ابيها و كان جبرئل ياتيها فيحسن و يخبرهابما يكون بعدها فى ذريتها و كان على يكتب ذالك فهذا مصحف‏فاطمه.» فاطمه بعد از رحلت پيامبر اكرم(ص) بيش از هفتاد وپنج روز زنده نماند. داغ پدر اندوهى سخت‏بر قلبش وارد ساخته‏بود; به اين جهت جبرئيل پى‏در پى به حضورش مى‏آمد و او را درعزاى پدر تسليت مى‏گفت.خاطر غمين زهرا را تسلى مى‏بخشيد و ازمقام و منزلت پدرش، حوادثى كه بعد از رحلت او بر فرزندانش‏وارد مى‏گرديد، خبر مى‏داد. اميرمومنان(ع) آنچه جبرئيل مى‏گفت‏به‏رشته تحرير در مى‏آورد. مجموع اين سخنان «مصحف فاطمه‏» را شكل‏مى‏دهد.

اين جهت نيز به شان و منزلت نبوت ارتباط ندارد; زيرا در قرآن‏كريم از حضرت مريم و سخن گفتن جبرئيل با او ياد مى‏كند. بااينكه آن حضرت پيامبر نبود. امام خمينى در اين زمينه مى‏نويسد:

در قرآن كريم آياتى هست كه دلالت مى‏كند بر آنكه اشخاصى كه‏پيغمبر نبودند، ملائكه; بلكه جبرئيل را ديدند و با او سخن‏گفتند. ما نمونه‏اى از آن را اينجا ياد مى‏كنيم: (اذ قالت‏الملائكه يا مريم ان الله اصطفيك و طهرك واصطفيك على نساءالعالمين) (سوره آل عمران، آيه 42) يعنى چون ملائكه گفتند به‏مريم كه خدا تو را برگزيده و پاكيزه كرده و فضيلت داد برزنهاى جهان، پس از آن خداى تعالى حكايت مريم را نقل مى‏كند از«آيه 44» بسيارى از حالات عيسى مسيح و معجرات او را ملائكه‏براى مريم نقل مى‏كند و از غيب به او اخبار مى‏دهند; و در سوره‏مريم (آيه 17) مى‏گويد: (فارسلنا اليها روحنا فتمثل لها بشراسويا); و قضيه مراوده ملائكه و جبرئيل با مريم در بسيارى ازآيات قرآن مذكور است و خبرهايى كه از غيب به او دادند، خداوندنقل مى‏كند.

آمدن جبرئيل نزد حضرت صديقه از عظمت و تعالى روحى و اوج معنوى‏آن بزرگوار حكايت مى‏كند; زيرا در باره كيفيت ايجاد رابطه‏جبرئيل و فرشتگان با انسان دو نظريه است. نظريه‏اى كه فلاسفه‏برآن تاكيد دارند، اين است كه مى‏گويند: انسان تا در طبيعت وماده است، در حجاب است و نمى‏تواند به ملا اعلى دست‏يابد. همين‏كه خود را از معاصى و لذات و تعلقات نفسانى آزاد ساخت، نورمعرفت و ايمان به خدا و ملكوت اعلى در قلبش تجلى مى‏كند.

اين نور در بالاترين مرتبه خويش همان جوهر قدسى است كه دراصطلاح فلاسفه عقل فعال و در زبان شريعت نبوى روح قدسى ناميده‏مى‏شود. با ظهور اين نور، آنچه در آسمانها و زمينهاست‏برايش‏روشن مى‏گردد. و حقايق اشيا را مى‏بيند، همان گونه كه نور مادى‏را در صورتى كه حجاب نباشد مشاهده مى‏كند. در اين زمينه به‏آياتى نيز استشهاد شده است; براى نمونه خداوند مى‏فرمايد:

(و طبع على قلوبهم فهم لايفقهون) بر دلهاى آنها مهر زده شده،پس آنان چيزى نمى‏فهمند.

(بل ران على قلوبهم ماكانوا يكسبون) گناهانى كه انجام دادندبر دلهاى آنان غلبه كرده است.

پس از آنكه فرد از اين حجابها دور شد، باطن او معراج معنوى‏خويش را آغاز مى‏كند; سر ملكوت بر او آشكار شده، آيات بزرگ‏خداوند را مشاهده مى‏كند. چنانكه خداوند مى‏فرمايد:

(لقد راى من آيات ربه الكبرى) سپس همين روح قدسى در روح بشرى‏و دنيايى‏اش تاثير مى‏نهد. و حقايقى كه شهود كرده، در حواس‏ظاهرى مانند بينايى و شنوايى متمثل آشكار مى‏سازد. بدين ترتيب،شخص حقايق ملكوتى را، كه در آن عالم حقيقى خارجى و مشخص است،به صورت محسوس مشاهده مى‏كند.

بر اساس اين نظريه، تكامل و عروج معنوى و روحى انسان سبب‏ارتباط با حقايق ملكوت مى‏شود.

نظريه دوم اين است كه روح ولى يا پيامبر سبب نزول فرشتگان‏نيست، بلكه خداوند فرشته را مامور مى‏كند در پيشگاه ولى خداقرار بگيرد و مسايل را بازگويد. ظواهر ادله نيز بر درستى اين‏نظر گواهى مى‏دهد. بر اساس اين نظريه، تا ظرفيت معنوى و تناسب‏روحى كامل بين ولى الهى و فرشته نباشد، اين نزول ممكن نخواهدشد. قرآن كريم در اين زمينه مى‏فرمايد:

(الله اعلم حيث‏يجعل رسالته) (انعام، 124) خداوند آگاه‏تر است‏كه پيامبرى و رسالت‏خويش را در كدامين جايگاه قرار دهد.

در شان نزول اين آيه مى‏خوانيم كه: وليد ابن مغيره مى‏گفت: چون‏ثروتمند هستم و سن بيشترى دارم، بايد بر من وحى نازل شود.

خداوند متعال مى‏فرمايد: شايستگى‏ها را خداوند مى‏داند. براى اين‏در آيه ديگر صبر و يقين را عامل وصول به مقام امامت معرفى‏مى‏نمايد و مى‏فرمايد:

(و جعلنا منهم ائمه يهدون بامرنا لما صبروا و كانو بآياتنايوقنون) (سجده، 34) از آنان پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان‏ما هدايت مى‏كنند; و اين بدان سبب است كه آنان صبر پيشه كردندو به آيات ما يقين داشتند.

امام خمينى(ره) در اين زمينه مى‏فرمايد: مساله آمدن جبرئيل‏براى كسى يك مساله ساده نيست. خيال نشود كه جبرئيل براى‏هركسى مى‏آيد و امكان دارد بيايد. اين يك تناسب لازم است‏بين‏روح آن كسى كه جبرئيل مى‏خواهد بيايد و مقام جبرئيل كه روح‏اعظم است. چه ما قابل بشويم به اين كه قضيه تنزيل، تنزل‏جبرئيل، به واسطه روح اعظم خود اين ولى است‏يا پيغمبر است، اوتنزيل مى‏دهد او را و وارد مى‏كند تا مرتبه پايين يا بگوييم كه‏خير، حق تعالى او را مامور مى‏كند كه برو و اين مسايل را بگو.

چه آن قسم بگوييم كه بعضى اهل نظر مى‏گويند. و چه اين قسم‏بگوييم كه بعض از اهل ظاهر مى‏گويند تا تناسب ما بين روح اين‏كسى كه جبرئيل مى‏آيد پيش او و بين جبرئيل كه روح اعظم است‏نباشد امكان ندارد اين معنا... . اين فضيلت را من بالاتر ازهمه مى‏دانم كه براى غير انبياعليهم السلام آن هم نه همه انبيابراى طبقه بالاى ابيناعليهم السلام و بعضى از اوليايى كه دررتبه آنها هست، براى كسى ديگر حاصل نشده.

Publish Post
اميد آنكه پر

No comments:

Post a Comment